معمار آرزوها ; زمان معمار است

پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود, به ماهی می گفت: سقف قفست شکسته چرا پرواز نمی کنی!


 
صفحــات وبــلاگ:: ابتدا 2 3 4 5 6 4 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 ...

معماری اسلامی دارای مولفه های خاصی است که به آن حقیقتاً استواری ، زیبایی و سودمندی بخشیده ؛ که ازآن جمله است:

جهانشمولی و انعطاف پذیری

از جمله مولفه های ارجمند معماری اسلامی جهانشمولی و انعطاف پذیری آن در بهره مندی از عناصر ارزشی معماری اقوام و سرزمینهای مختلف است. این انعطاف پذیری و طرد جزمیت اندیشی از ویژگیهای قابل توجه و دستورات موکدآیین آسمانی اسلام است. [10]

سیری اجمالی در تاریخ معماری می تواند ما را به نحو مطلوبتری با حقیقت معماری اسلامی آشنا سازد:

می دانیم امپراتوری روم در سالهای 395و410 میلادی بعد از جدایی و سقوط امپراتوری روم غربی منحصر به روم شرقی (بیزانس) شد. آنگاه با اعمال برخی تصرفات و تحولات ، هنر مسیحی بیزانس را پدید آورد. بیزانس در دوره امپراتوری یوستینیانوس به اوج شکوفایی خود رسید ؛ بزرگترین تجلی این شکوفایی را می توان در کلیسای ایا صوفیه یا هاگیاصوفیا (که درزبان یونانی به معنی حکمت مقدس است) مشاهده کرد. نکته قابل تامل این است که هنر مسیحی در منطقه ای رحل اقامت افکنده بود که مهد یکی از عظیم ترین عرصه های هنری جهان یعنی هنر یونانی رومی بود. اینجاست که هنر مسیحی ، هنر یونانی رومی را به عنوان ماده قابل خود اخذ می کند.

متفکران مسیحی آثار هنری را تجسم لاهوت در ناسوت می دانستند و بر اساس این باور ، هنر را ، ودیعه ای مقدس معرفی می کردند و برای آن منزلتی خاص قایل بودند؛ آنان تصویرهایی را که هنرمندان بر اساس روایات و قصص انجیل پدید می آوردند محق احترام می دانستند. بدون تردید بیزانس ، زاده ایمان مسیحی هنرمندان و خواست ارباب کلیسا بود واین مهم درتار و پود آثار هنری تنیده و بافته شده بود ؛ مثلا:

معماری بیزانس بر زمینه ای صلیبی شکل وبا هندسه ای مایه و پایه گرفته از محتوای فراخوان کشیشان و راهبان کلیساهای عظیمی را به وجود آورد. معماران بیزانس حتی گاه با جرح و تعدیل معابد یونانی رومی به ایجاد کلیسا می پرداختند. [11]

علاوه برهنر و معماری بیزانس (که بر عنصر تزیین ، بخصوص موزاییک و وفاداری به مضامین دینی سخت علاقه مند بود) معماری اسلامی در همسایگی زمانی معماری ایرانی هم بودومی دانیم که :


در فرهنگ ایران باستان اگرچه فرهنگ دینی و اساطیری نسبت به فرهنگ یونانی چیرگی دارد اما این به معنی نسبت عموم و خصوص مطلق نمی باشد بلکه تداخل دو فرهنگ اساطیری و متا فیزیکی به نسبت عموم و خصوص من وجه در میان است. آثار معماری باقیمانده از عصر هخامنشی نشان می دهد که ایران، عرصه رویارویی فرهنگها ،و هنر ایرانی محل جلوه گری هنرهای مختلف اساطیری آن روزگاران بوده است [12] ؛ این مهم را در آثار و آرا بسیاری از اندیشمندان می توانیم به وضوح مشاهده کنیم. [13] همان حقیقتی که در دوران ما قبل یونانی شرق برای هند و چین و ژاپن محقق شده بوددرایران و مصر و بین النهرین به صورت دیگر به روی آدمی گشوده شد ؛ صور منقوش رازآمیزی که مبین نوعی تفکر تنزیهی بود.

در ایران باستان ، صورتها و چهره های طبیعی نیز در هاله ای از صور خیالی و مثالی قرار دارند و این تا به حدی است که می بینیم برخی از مرغان واسطه زمین و آسمان محسوب می شوند.

در حجاریهای تخت جمشید ، آنجا که تصاویر انسانی بر دل سنگ حک شده است نیز نوعی آرامش اثیری به چشسم می رسد. چهره ها تماما سنخ [14] هستند و بیانگر فرد مشخص و معلومی نمی باشند و جملگی از خصوصیات نسبتا یگانه ای برخوردارند. [15]

معماری ایران باستان بر پایه یزدان شناسی ، جهان شناسی و انسان شناسی خاص زرتشتی جلوه گر بود. مثلا آتشکده ها بر اساس اشکال چهار گوش که دو قطرش مرکزی را می سازد که جایگاه جاویدانان و محل آفرینش فرشتگان وماوای اهورامزدا ست بنا می شود. جلوه چنین تفکری را در معماری چهارتاقی پارتی و ساسانی مشاهده می شود: گنبدی بر چهار پایه [16] که بر فراز آتشگاهها ساخته می شد. [17] از مهمترین مضامین هنر ایران باستان مبارزه ایزدان و اهریمنان و سرانجام پیروزی نهایی ایزدان است.

[18] جدال نور و سیاهی پایه و اساس تفکر زرتشتی را تشکیل می دهد ؛ این تلقی در هنر مانوی (که اختلاطی از هنر مسیحی بودایی و دوگانه بینی زرتشتی است به اوج خود می رسد.

مانی کتابی به نام ارژنگ یا ارتنگ داشت ومعتقد بود که هرچه در عالم زیباست سزاوار پرستش است. مانی ؛ زیبایی را متعلق به روح می دانست وآن را مربوط به عرصه ای نورانی و برین می شمارد. به همین دلیل است که توجه به نور شالوده و اساس هنر و معماری ایران باستان را تشکیل می دهد.

کلیسای مسیحی ازعنصرنوروتاریکی وترکیب آن باسکوت، عالم موردنظرخودش راابداع می کند؛ درحالی که هنراسلامی برتضاد دوعنصرنوروتاریکی همچون هنرمسیحی وهنرزرتشتی متمرکزنیست. اما ازآنجاکه این هنرباعالم ملکوت پیوندی ژرف دارد عنصرنوربسان نمادی ازجلوه وجود مطلق تلقی می شود؛ وجودی که سهروردی آن رانورالانوارمی خواند ومعتقداست که آسمان وزمین ازآن پرتومی گیردوازعدم به وجودمی آید. دراینجا موجودات هریک به نسبت قرب به روشنایی ازوجود بهره مند هستند.

ازاین منظر، نور، به عنوان مظهروجود درفضای معماری اسلامی افشانده می شود. آینه کاری وبهره گیری ازموزاییکها ویارنگ درخشنده طلایی وفیروزه ای برای گنبدها وتزیین نقوش ومقرنس ها، همه وهمه بیانی ازقاعده جلوه گری نوراست ؛ کاری که همچون کیمیاگری کردن است که معماردرآن سنگ رامانند نورجلوه گرمی سازدوازدل تاریک وسردش، درخشش وتلولورامی رویاند. پس همان طورکه عالم ، تجلی نورخداونداست ، ظهورجهان نیزجزظهورنوراونیست:

به جهان خرم ازآنم که جهان خرم ازاوست/عاشقم برهمه عالم که همه عالم ازاوست

اعراب جاهلی از آنجا که حسب شرایط خاص اقلیم ، نوعا اقوامی غیر یکجانشین بودند و استقراری قطعی نداشتند بیش و پیش از آنکه دلبسته مکان باشند ،وابسته به زمان بودند وچندان در مکان خاصی دیرپایی نداشتند. دلبستگی فراوان ایشان به ضرباهنگ (rhythm) بیش از هر عنصر دیگری بود و لذا موانست بیشتری با شعر و موسیقی داشتند. تاآنجا که برخی از اندیشمندان در این خصوص نوشته اند که تازیان همه هنرشان در شعر خلاصه می شود [19]. واین خود به مرور زمان بدل به ضرب المثل شده است که در میان اعراب اگر کسی شاعر باشد معجزه نیست بلکه معجزه آن است که شاعر نباشد. نزار قبانی می نویسد:

عرب ، شعر را تنفس می کند. موی خود را با آن شانه می زند و لباسی از شعر به تن می پوشد. در میان اعراب همه نوزادان وقتی به دنیا می آیند در شیرشان چربی شعر است [20]

اعراب ، جز شعر (وآنهم نوعابا محوریت وزن وغلبه موضوعی عناصر نازل) بهره چندانی از هنر و بخصوص معماری نداشتند و لذا در تکوین و غنای هنر و معماری اسلامی نقش زیادی ایفا نکردند.

معماری اسلامی از شاخصترین و برجسته ترین عناصر فرهنگهای مختلف بهره برد ؛ میراث آنها را گردآوری کرد، امابه گزینش دست یازیده و عناصری را که برگزیده و نگه داشته بخوبی در خود تحلیل برده ، مهر و نشان خود را بر آنها زده و چنان پیچ و تابشان داده است که دیگرآنهارا نمی توان باز شناخت. صدسالی این هنر راکفایت کرده است تا با آثاری که می آفریند خود را چنان به کرسی بنشاند که نتوان آثار آن را به هنرهای کهنی نسبت داد که از ثمره کار آنها توانگر شده است. [21]

[10] - فبشر عباد الذین یستمعون القول فیبتبعون احسنه

ای پیامبر مژده ده به کسانی که همه اقوال را می شنوند واز بهترین آن پیروی می کنند.

[11] - از جمله می توان به کلیسای یحیای تعمید دهنده اشاره کرد که بر شالوده معبد ژوپیتر بنا و دردوره اسلامی تبدیل به مسجد جامع دمشق شد.

[12] - در معماری تخت جمشید تالیفی از هنر یونیک و دوریک را به خصوص در سر ستونها شاهدیم. هرچند که بسیاری از این هنرها در سطح و پوسته بیرونی هنر ایران تاثیر می گذارند: مثلا در هنر و معماری ایران باستان در آنجا که رب انوع های یونانی در کنار پادشاهان ایرانی قرار می گیرند اثری از امتزاج هنر ایرانی در هنر یونانی نمی یابیم.

برای اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب تاریخ هنرهای مصور ، ج 1 ، نوشته حسنعلی وزیری ، انتشارات هیرمند

[13] - هرمان ، جورجینا ؛ تجدید حیات هنر و تمدن در ایران باستان ، ترجمه مهرداد وحدتی ، تهران ، نشر دانشگاهی

[14] - type

[15] - رف ، مایکل ، نقش برجسته ها و حجاران تخت جمشید ، ترجمه منوچهر عیاثی نژاد ، تهران ، سازمان میراث فرهنگی

[16] - بر سنگ نوشته های انسانهای اولیه ودر مکتوبات باستانی ، مربعی به طول و عرض یک انسان با بازوان گشوده دیده می شود که بیانگر وجود حصار خانه و شهر است. مربع در عین سادگی ، بسیار پیچیده وژرف است و با تکرار یک آهنگ چهار ضلع مساوی و چهار زاویه برابر اشکال گوناگون و جالب توجهی را به وجود می آورد. از جمله تعدادی از اشکال هندسی قائم الزاویه هماهنگ ، بخشهای قابل تقسیم و منحنی لگاریتمی که در طبیعت ورشد آلی بسیاری از اشکال زندگی یافت می شود. مربع با امکانات ساختاری خود در همه اعصار به هنرمندان و معماران ، با روشهای کار گوناگون استخوانبندی هماهنگی را ارایه کرده است تا بتوانند بر پایه آن ساخته های هنری خود را بنا کنند. مربع در طول تاریخ هنر و معماری هم به عنوان عنصری ساختاری و هم به عنوان سطح حامل در تزیینات ، همواره حضور داشته است. درمعماری اسلامی ، مربع تکبیر، تهلیل ، تسبیح و تحمید اهمیت بسیارزیادی دارد.

برای اطلاع بیشتر رجوع شود به کتابهای:

هنر چیست نوشته دکتر حبیب الله آیت اللهی، مرکز نشر فرهنگی رجاء

هنر به مثابه پیشه نوشته برونو مونا ری ، ترجمه پاینده شاهنده ، نشر نقره

[17] - گون در فارسی باستان به معنی بام است ؛ و بذ به معنی بزرگ و عظیم می باشد که بدین ترتیب واژه گون بذ یا گنبذ(در لهجه مردم خراسان) به معنی بام فراخ است.

[18] - ملل و نحل ، اثر مرحوم شهرستانی

- ایران در عهد ساسانیان ، نوشته کریستین سن

- تاریخ ادبیات ایران ، نوشته جلال الدین همایی

- دایره المعارف فارسی مصاحب

[19] - عبدالجلیل ، ج.م؛ تاریخ ادبیات عرب ، ترجمه آ. آذرنوش، تهران ، انتشارات امیر کبیر

[20] - قبانی، نزار ؛ داستان من و شعر ، ترجمه دکتر غلامحسین یوسفی و دکتر یوسف حسین ابتکار ، تهران ، انتشارات توس

[21] - حبیبی ، حسن ؛ در جستجوی ریشه ها ، تهران ، انتشارات اطلاعات

  • مطلب بعدی :: باهاوس؛ مدرسه ای که یک سبک معماری شد
  • مطلب قبلی :: قلب من...خانه ی توست

  • نظرات [] نويسنده : حسن ابوالقاسمی - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/٢٤   |   لينک ثابت
    صفحــات وبــلاگ:: ابتدا 2 3 4 5 6 4 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 ...

      اطلس معماری اطلسی      کلیک کنید...